تلف کردن ایران سیاسی اسلامی جامعه اسلامی

تلف کردن: ایران سیاسی اسلامی جامعه اسلامی هاشمی رفسنجانی اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

چند سال پیش در خبرورزشی میزبان ناصرخان بودیم. نخستین سوپراستار تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران و مردی که خیلی از رکوردها در اختیارش است ولی بخشی از نسل جوان اصل

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

ناصر ملک مطیعی: تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می ماندم

عبارات مهم : ایران

چند سال پیش در خبرورزشی میزبان ناصرخان بودیم. نخستین سوپراستار تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران و مردی که خیلی از رکوردها در اختیارش است ولی بخشی از نسل جوان اصلاً نمی دانستند او پیشینه ورزشی داشته و هنوز هم حجم عمده وقتش را در شبانه روز با ورزشی ها می گذراند تا سینمایی ها. حاصل آن ملاقات مصاحبه ای شد کامل و بلند از مردی که ۴۰ سال بعد از آخرین کارش روی پرده، هنوز محبوب است و مردم جهت دیدن و تصویر گرفتن با او صف می کشند. حساب کن اگر بود و کار می کرد و می نوشتیم چه…

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

یک ماه پیش ناصرخان رفت تلویزیون. برنامه «من و شما» و چند روز بعد مهران مدیری و «دورهمی» هم او را دعوت کردند. دو برنامه ای که چهارشنبه شب یلدا از روی آنتن محو شدند تا موجی بلند، به بلندای تمام جامعه ورزش و سینما در حمایت از اسطوره متواضع برخیزد. خود ناصرخان اما… سکوت! ۱۷ دی رسید. نزدیکان غلامرضا تختی و ناصر ملک مطیعی از رفاقت دیرینه این دو بزرگ تاریخساز خبر داشتند. بعد ناصرخان به اصفهان دعوت شد و در گود مقدس زورخانه از تختی حرف زد. حرف هایی که نسل تازه باید بشنوند و بدانند ولی این تمام هنر و داشته های ناصرخان نیست.

کسانی که با او حشر و نشر دارند، خوب می دانند چطور وقایع روز فوتبال و کشتی و سایر ورزش ها را به ریز شرح دنبال می کند و تحلیل هایش چقدر از خیلی به اصطلاح «کارشناسان» جلوتر هست. با این مجموعه باید سراغ ناصرخان می رفتیم ولی… باید با مردان بزرگ زندگی کنید تا مفهوم بعضی کلمات را بهتر بدانید. ما از «تواضع»، «جوانمردی»، «آزادگی»، «بی نیازی»، «مرام و معرفت»، «سفره داری» و امثالهم تنها تعریفی شنیده ایم و فیلم هایی سیاه و سفید که نقش اولش «ناصر ملک مطیعی» است ولی او و امثال او، ترجمه و عینیت این مفاهیم هستند. رؤیاها و آرزوهای ما، خاطرات آنهاست…

چند سال پیش در خبرورزشی میزبان ناصرخان بودیم. نخستین سوپراستار تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران و مردی که خیلی از رکوردها در اختیارش است ولی بخشی از نسل جوان اصل

ناصرخان، از سفر آمده اید و خسته هستید ولی نمی شود سالگرد 50 سالگی تختی را بدون حرف های شما گذراند.

شما لطف دارید ولی من خودم را در این حد نمی دانم که بخواهم از بزرگی مثل تختی حرف بزنم. دوستان به من لطف دارند و دعوت کردند اصفهان و من هم به حکم وظیفه رفتم ولی چه بسیار بزرگان ورزش و همدوره ای ها و دوستان تختی که از من جهت حرف زدن از او سزاوارترند.

این از تواضع شماست…

نه به خدا، همه مردم به من لطف دارند ولی من حقیقتاً خودم را لایق این همه لطف نمی دانم. من کار خاصی نکردم که لایق این دوستی باشم. وظیفه ای روی دوشم بوده که جهت همه هست؛ وطن دوستی. شغلی داشتم که با عنایت مردم به همه چیز رسیدم و دوستانی که از آنها رسم زندگی و مردانگی آموختم.

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

یکی از همین دوستان تختی بود…

بله، یادش بخیر. من در جوانی دوستی داشتم که بعدها ملی پوش تیم ملی کشتی شد. حسین نوری که ورزشکاری مثال زدنی بود، کوهنورد، بدنساز، کشتی گیر و قهرمان راگبی. با حسین خیلی به کوه و شکار می رفتیم و از طریق او با تختی آشنا شدم. حسین با تختی و فردین خیلی ندار بود و خیلی سریع من هم شدم عضوی از این حلقه و… روزگاری بود.

در صحبت قبلی با ما گفتید تختی، فردین را به شما معرفی کرد.

چند سال پیش در خبرورزشی میزبان ناصرخان بودیم. نخستین سوپراستار تاریخ سینمای کشور عزیزمان ایران و مردی که خیلی از رکوردها در اختیارش است ولی بخشی از نسل جوان اصل

بله، فردین و تختی خیلی با هم ندار بودند و مثل یک روح در دو جسم. یک روز تختی به من گفت این فردین خیلی هنرمند هست. در اردوها بمب روحیه تیم است و به درد بازی در سینما می خورد. همان روز قرار گذاشتیم و بعد رفتیم استودیو و مرحوم فردین هم آمد و مابقی ماجرا.

پنجاه سال، درست نیم قرن پیش، 17 دی کجا بودید؟

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

درست خاطرم نیست…

یادتان نیست چطور از فوت تختی مطلع شدید؟

نه (مکث) یادم نیست ولی بلافاصله راهی ابن بابویه شدم.

پس به بیمارستان نرسیدید؟

نه، یک راست رفتم ابن بابویه و از آنجا به بعدش تا هر لحظه در ذهنم باقی خواهد ماند.

چطور؟

ببین، من ناصر ملک مطیعی بودم. اسم و اعتباری داشتم و فیلم هایم روی پرده بودند. هر جا می رفتم، مردم دوستی داشتند و دورم جمع می شدند ولی آن روز مفهوم عظمت تختی را می توانستید در خود من ببینید. در ابن بابویه، ده متری مزار خانوادگی خاندان شمشیری، به درختی تکیه داده بودم. شاید ۱۰ هزار نفر از مردم آمدند و از مقابلم رد شدند و حتی یک نفر، حتی یک نفر مرا ندید! آن روز هیچ ایرانی ای به جز غلامرضا تختی دیده نمی شد و از آن روز به بعد هم دیگر کسی تختی نمی شد.

اولین برخوردتان با تختی را به یاد دارید؟

نه، ولی قطعاً با حسین بودیم.

حسین نوری بعدها شوهرخواهر فردین شد و پسرش «سام» الان هنرمند مشهوری است.

بله، گفتم که حسین و فردین خیلی با هم ندار بودند. او ۳ پسر داشت که سام عزیز وارد کار هنری شد و با مهران مدیری هم چند کار دارد. خیلی به فردین شبیه است.

و آخرین برخورد؟

این را هم یادم نیست، البته مطمئن نیستم ولی گمان کنم همان سفر شمال بود. آخر تختی که آدم معمولی نبود، مدام اردو و سفر و مسابقه یا جهت کار آوردن ماشین به سفر می رفت. من هم آن روزها در اوج بودم و تا یک فیلم تمام می شد، می رفتم سر کار بعدی که خیلی وقت ها اصلاً پایتخت کشور عزیزمان ایران نبودم.

قضیه شمال چیست؟

من ویلایی داشتم در شمال و پسرخاله ای که گلکاری می کرد. یک بار همراه دوستش که نمایشگاه اتومبیل دارد، آمد منزل ما و یادش بخیر… من یک سفر هم با تختی و تیم ملی رفتم.

شما علاقه مند پیگیری مسابقه های ورزشی بودید و هستید. قبلاً به ما گفتید که حتی در المپیک ها می رفتید و ورزشکاران کشور عزیزمان ایران را تشویق می کردید.

مسابقه فوتبال یا کشتی یا رشته های دیگر، نبود که در پایتخت کشور عزیزمان ایران باشد و من وسط تماشاگران نباشم! من بعد از دیپلم وارد دانشسرای افسری شدم و رفاقت و حشر و نشر با عباس زندی و بقیه قهرمانان از آنجا شروع شد. آقای ابوالملوکی استاد ما بود و مرحوم حریری مؤسس کلوب سپاهان همدوره ام. بعد هم که معلم ورزش شدم و مدیر تربیت بدنی تهرانپارس در آموزش و پرورش و همه وقتم با ورزش بود. فینال جام ملت های فوتبال که رژیم اشغالگر را بردیم، هشت ساعت وسط جمعیت در امجدیه بودیم. یک بار هم خبرای مسابقه های کشتی با تیم ملی رفتیم و تصویری است در فرودگاه که من و توفیق و تختی و دیگران نشسته ایم و دست او روی پای من است و خیلی آن تصویر را دوست دارم.

و داستان «حسین کرد شبستری» و پیشنهاد شما به تختی…

هنوز هم از یادآوری آن ماجرا خجالت می کشم. دکتر کوشان حق پدری گردن سینمای کشور عزیزمان ایران داشت و نمی توانستم خواهش او را رد کنم. هرچه در توانم بود، جهت مخالفت با این تصمیم انجام دادم ولی قبول نکرد. گفت تو با تختی دوستی، به او پیشنهاد بده بیاید داخل سینما. هر چه خودم را به هر دری زدم نشد! آخر رفتم چهارراه ولیعصر فعلی، روبه روی تئاتر شهر یک گل فروشی بود که مرحوم تختی عصرها پاتوقش بود. آنجا می نشست و رفقایش می رفتند سراغش. در همان پیاده رو با هر زحمتی بود، به او گفتم کوشان چه پیشنهادی داده و او هم عادت داشت موقع راه رفتن دست در گردن دوستش می انداخت. همین طور دستش را گردن من انداخت و با همان لهجه خاص و لحن جنوب شهری گفت: «داداش! من که بلد نیستم فیلم بازی کنم…»

پیشنهاد کوشان 100 هزار تومان بود؟

بله، در روزگاری که دستمزد من به عنوان سوپراستار سینما 20 هزار تومان بود ! خیلی خیلی پول بود، کل یک فیلم با 250 هزار تومان ساخته می شد.

حالا آیا خجالت می کشید و ناراحت هستید، کار بدی نکردید که!

ببین سینما خیلی بی رحم هست. تو را می بلعد و اگر بلد نباشی، نمی توانی دوام بیاوری. یک فردین بود که استعداد و علاقه و پشتکار داشت و آمد و فردین شد. شما ببینید حبیب بلور با آن عظمت در ورزش، آمد سینما چطور خراب شد؟ این همه قهرمان بزرگ ورزشی آمدند در سینما ولی ناکام ماندند. من دوست نداشتم این بلا سر تختی بیاید و هنوز با خودم فکر می کنم اگر قبول می کرد و ناکام می شد تقصیر من بود.

خود شما هم با سابقه ورزشی در سطح اوج به سینما رفتید.

بله، ناشکری نمی کنم و هر چه دارم از دوستی مردم و سینماست اما…

اما چه؟

کاش همان معلم ورزش می ماندم! من به اعتبار همان ورزش در سینما موفق شدم.

شما راز دوام تختی را در چه می دانید؟

همه می دانند ما چه قهرمانان بزرگ و باارزشی داشته ایم ولی محبوبیت تختی غیرعادی بود. یک جور دیگر بود. هیچ کس را نمی شود با او مقایسه کرد. آن مظلومیت و جوانمردی در کنار مردم داری و کارهایی که مثلاً در زلزله بوئین زهرا کرد، در کنار مدال ها و داستان هایی که در ورزش از خود به جا گذاشت همه و همه منجر به این جایگاه شد.

و جهت بزرگداشت تختی رفتید اصفهان.

دوستان به من لطف دارند. من از قدیم و وقت حریری تا همین امروز، در اصفهان دوستان بسیار خوبی دارم که لطف دارند. دعوت کردند و رفتیم مراسمی دیدیم. من هم افتخار داشتم چند کلمه ای از تختی صحبت کردم. پهلوان محمد نصیری هم بود، همه همسن و سالان خودم و از همه ممنونم که مرا در این روز خوب سهیم کردند.

فیلم های مشهور شما همه و همه رگه ای از گود زورخانه دارد. این علاقه ای که به ورزش و زورخانه دارید را در کاراکترهای تان نشان می دهید و با شما جاودانه شدند.

جوانمردی و غیرت از گود زورخانه می آید. آنجا محل پاکی و صداقت بود ولی حالا رنگ دیگری گرفته که دوست ندارم در موردش صحبت کنم. فرزند چهارساله اگر شیرین کاری می کند، نباید او را برد وسط گود مقدس، گود محل تختی هاست. یاد تختی و مردان زورخانه باعث تقویت روحیه همه می شود و گود باید جای پیشکسوتان و موسپیدکردگان بماند. من افتخار می کنم که گود زورخانه را شناختم و ان شاءا… که جوان ترها پیروی کنند از این سنت ها تا زنده بماند.

تختی اهل سینما هم بود؟

بله، خیلی زیاد. او شرکت نفت کار کرده بود و کسانی که در آن سرنوشت در شرکت نفت بودند همه پدیده های مدرن را دنبال می کردند. فوتبال و سینما آن سال ها پدیده مدرن بود.

اهل فوتبال هم بود؟

فراوان، کلی رفقای فوتبالی داشت و در مورد فوتبال صحبت می کرد.

چیز خاصی از حرف هایش در مورد سینما یا نقش های شما به یادتان نیست؟

ببینید، تختی یکی بود. همه عاشقش بودند. او شمایل ورزش کشور عزیزمان ایران و نماد ایرانی محسوب می شد و طبیعی بود که سینماگران، فوتبالیست ها و همه اقشار جامعه دوستش داشته باشند. او پهلوان پایتخت بود و اول از همه خودش را انداخته بود. به قول شاعر:

پیروی به کیش، هر که در افتادگی سلامت گشت

فتادن از همه کس رسم پهلوانی است

چقدر جالب! شما را هم همه ورزشکاران و بازیگران و صورت های معروف و اقشار متفاوت دوست دارند…

من که قابل مقایسه با هیچ کدام این نام آوران نیستم ولی افتخار می کنم از همان نسل هستم. نسلی که قهرمانانش چون تختی و سایر بزرگان ورزش جهت اعتلای پرچم کشور عزیزمان ایران جنگیدند و از خاک میهن دفاع کردند.

شما بابک تختی را آخرین بار کی دیدید؟

همان اوایل انقلاب. جلسه ای بود و در مورد فوت پدرش و مسائلی از این دست پرسید و صحبت کردیم. دیگر او را ندیدم.

ناصرخان، شب یلدا شما قرار بود مهمان دو برنامه باشید و پخش نشدن «من و شما» و «دورهمی» منجر به…

واسعی جان، من جهت همه احترام قائلم و از هیچ کس هم گله ندارم. هر کس جهت هر کارش دلایلی دارد و من به دلایل همه احترام می گذارم.

اما از فردای پخش خبر موجی بلند شد و تقریباً تمام بازیگران و صورت های معروف سینما و بسیاری از بزرگان ورزش در حمایت از شما مصاحبه کردند و در اینترنت پست گذاشتند.

من ممنون لطف و دوستی تک تک این عزیزان هستم. دست یکایک آنان را می بوسم و شرمنده بزرگواری ارزش هستم. خودم را لایق این همه دوستی نمی دانم.

و علی آقای پروین؛ شنیدید بیمارستان بودند؟

بله و از خود شما خواستم سلام مرا به ایشان برسانید. متأسفانه در آن دو روز خودم هم حال خوشی نداشتم و نمی توانستم از منزل خارج شوم. علی پروین، بزرگ فوتبال کشور عزیزمان ایران و از دوستان قدیمی ماست و جایگاهش در قلب من و همه مردم.

صحبت فوتبال شد، قرعه تیم ملی در جام جهانی خوب است یا بد؟

من تعجب می کنم بعضی ها می گویند بدشانسی آورده ایم. اتفاقاً چقدر خوب که از وقت جام جهانی می توانیم جهت رویارویی با بزرگان استفاده کنیم. اگر ما بنگلادش را ببریم بهتر است یا فرض مثال با اسپانیا مساوی کنیم؟ اصلاً مگر فوتبال رو دارد؟ توپ گرد است و جذابیت فوتبال به همین خصلت غیرقابل آینده نگری بودن آن است ولی من می گویم فرض که یک یا دو گل هم از پرتغال و اسپانیا بخوریم، در پیشرفت آینده ما و رشد اعتبار کشور عزیزمان ایران خیلی مؤثرتر است یا مثلاً با یک تیم گمنام بازی کنیم و ببریم. ما جهت عبور از سطح آسیا و رسیدن به قافله بین المللی باید با تیم های بزرگ بازی کنیم تا اعتبار کسب کنیم.

شخصاً به نتیجه خوش بین هستید؟

چراکه نه؟ اولاً که حتی یک مساوی هم برابر پرتغال و اسپانیا جهت ما برد هست. در ثانی؛ جوان ایرانی توانایی مبارزه با تمام بزرگان دنیا را در هر رشته و تخصصی دارد. مگر کشتی گیران ما پشت بزرگان را به خاک نمی مالند؟ مگر در علم پزشکی، صنعت و سایر رشته ها ایرانی ها عالی ترین نیستند؟ این خاک پر از گنج است و جوانان آینده سازان این مملکت.

می دانم که گرفتار بودید، ممنون که وقت گذاشتید.

ما قراری داریم با هم دوره ای ها در خدمت امیر یاوری قهرمان سابق بوکس ایران. او در المپیک 1960 رم با تختی در خدمت کشور عزیزمان ایران بوده و الان اینجا که نشسته ام دور تا دور منزل او تصویر های تختی هست. قهرمانان سابق فوتبال، بوکس، کشتی، وزنه برداری، بسکتبال و تمام کسانی که جهت ورزش و هنر کشور عزیزمان ایران زحمت کشیده اند اینجا جمع می شوند و دور هم یاد گذشته ها می کنیم. جای شما خالی، امروز هم که همه جا حرف تختی بود. واقعاً دلم جهت همه دوستان درگذشته تنگ شده است و بار دیگر از عزیزانی که مرا در این روز سهیم کردند، در اصفهان و پایتخت کشور عزیزمان ایران و همه جا، تقدیر می کنم. از همه بازیگران و صورت های معروف و قهرمانان و هم وطنانی که این یک ماه به یادم بودند و به من لطف داشتند نیز دوباره تقدیر می کنم. دست همه را می بوسم…

خبرورزشی

واژه های کلیدی: ایران | دوستی | سینما | ایرانی | سینمای | فوتبال | فوتبالی | سینمایی | سینماگران | فوتبالیست ها

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

تختی به من گفت که بلد نیستم فیلم بازی کنم!/ کاش همان معلم ورزش می‌ماندم ، ناصر ملک‌ مطیعی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs